لالایی نیمکت
حالیا هر آنچه می نگارم گوییا باز هم حالم خوش نیست..
انجمن ادبی شیخ اشراق شروع به کار کرد سلام و .. انجمن ادبی شیخ اشراق در راستای اعتلای سطح کیفی ادبیات(با تمرکز بر حوزه ی شعر) در استان اصفهان با راهبردهای ایجاد فضای رقابتی و افزایش اندوخته های فردی که شامل سه سطح اصلی ادبیات کهن ، ادبیات معاصر و نقددرادبیات است از تاریخ سه شنبه یازدهم بهمن ماه هزار و سیصد ونود خورشیدی در مجموعه ی ادبی قلمستان اصفهان شروع به کار کرد. تاریخ و ساعت جلسات : سه شنبه های هر هفته ساعت 4 مکان جلسات : اصفهان - باغ غدیر - ساختمان علامه امینی - کلاس آخر - جلسه ی ادبی شیخ اشراق منتظر حضور گرم همه ی دوستان عزیز هستیم ** پ.ن براي خوانش سپيد گونه هاي من مي توانيد به اين وبلاگ سر بزنيد یکی از اتفاقات جالبی که در دوماه اخیر واسم اتفاق افتاد در انجمن شـــــــــــــــــــــــــــاعران جوان لقب شـــــــاعر نـــــــــــجیب رو بهم دادند که این زیباترین خاطره در سال ۹۰ برای من شد.هرچند بازهم اتفاقات قشنگی افتاد اما این شیرین ترین اتفاق زندگیم بود . و امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.. بگذار و بگذر از من و بگذار بگذریم من دیگر آن که باب دلت بود نیستم سال ۹۱ رو پیشاپیش به همه شما دوستان عزیزم تــــــــــبریک مــــــــــی گم و ... امیدوارم سال ۹۱ سالی سرریز از برکت و مهربانی همراه با آزادی - برابری -و نوع دوستی و همین طور به دور از پیش داوری ها باشه ..ان شاالله.. و به قول حضـــــــــــــــــــــــــــرت حافــــــــــــظ سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت رباعی نوشت ( اولین رباعی شاعر) آیــینه دگــــــــر قید تو را باید زد از چشم نو هر چه آیـــنه می افتد پس دور شو از مقابلم این بودن قانون من و تو را بهم می ریزد. " س. گوهری " ترانه نوشت شاعر تمومش کن که این روزا تقدیر و بد دیدم به دنیایی بدون تو به این تنهایی تبعیدم تمومش کن که این روزا همش بی تو گرفتارم به تقدیری که برگرده با چشمای تو بیدارم "س.گوهری" غزل نوشت از ( ه. او سایه ) چو باد می روی و به خاکم فکنده ای آری برو که خانه زبنیاد کنده ای حسن و هنر به هیچ ،زعشق ِ بهشتی ام شرمی نیامدت که زچشمم فکنده ایی؟ اشکم دَود به دامن و چون شمع صبحدم مرگم به لب نهاده غم آلود خنده ای بخت از منَت گرفت و دلم آن چنان گریست کز دست ِکودکی بربایی پرنده ای بگذشتی و زخرمن ِ دل شعله سرکشید آنگه شناختم که تو برق ِجهنده ای بی او چه برتو می گذرد سایه ای شگفت جانت زدست رفت و تو بی چاره زنده ای " ه .ا.سایه " شــــــــــــــــــــــــاعــــــــــــــرانه ایــــــــــــــــــــــــــام به کامتان بـــــــــــــــــــــــــــاد. و بازهم هنوزم های دلم با پاییزی دوباره بهار شد ..امیدوارم خوشتون بیاد..وباز هم ببخشید چون من در ترانه گفتن نو پا هستم .. هنوزم .. هنوز دیوونه دستات/هنوز دلتنگ چشماتم اگه مقصد خودت باشی/هنوزم تا تهش باتم هنوز دلواپسم شبها/واسه دنیای بی رحمت نگو هوا چه دلگیره/بگو امشب نفس میدی تو رو تو خواب میبینم/نگو رؤیام کابوسه هنوز لبهای خشک من/تو رو تو خواب میبوسه بمون وقتی که تو شبهام/ پر از بغض ترک خوردس بدون مرهم و محرم/پر از زخم نمک خوردس
به نام خدایی که در همین نزدیکیست ماهنـــــامهی ادبی حـــــــوا منتشر میشود: www.havvamag.com ادبیات فراتر از قلم، در زندگی اتفاق میافتد و در ثانیههایی که آگاهی را تجربه میکنیم. "حوا " نشریهی ادبی ست که 24 بهمن ماه 1390 همزمان با سالگرد از دست دادن شاعره گرامی " فروغ فرخزاد" متولد میشود. نشریهی حوا پس از کسب مجوز به صورت کاغذی هر ماه منتشر میشود. – ان شاءالله- نقد جریان های ادبی معاصر ، انتشار آثار ادبی ایران، ترجمهی آثار ملل مختلف به ویژه آثاری که تاکنون ترجمه نشده اند. از اهم فعالیتهای حوا خواهد بود. علاقه مندان جهت همکاری می توانند آثار خود را تا 20 ام بهمن ماه سال جاری به آدرس پست مجازی حوا ارسال کنند: سردبیر: زینب برزگرماهر soli_poems@yahoo.com مدیر مسئول: غلامرضا رضایی اصل .rezadelman@gmail.com دبیر بخش ترانه: غلامرضا رضایی اصل .rezadelman@gmail.com دبیر بخش ترجمه: مهدی اکبری فر. akbarifar@gmail.com دبیر بخش داستان: عادل قلی پور. a_gholipor2002@yahoo.com دبیر بخش شعر سپید: زینب برزگرماهر. Soli_poems@yahoo.com دبیر بخش شعر موزون: احسان محمدی. ehsanmohamadi7@gmail.com دبیر بخش نقد و مقاله: سمیه رضایی اصل somimail4000@gmail.com با اینکه روزگار دل بی تاب من را شاهد خیلی دروغ ها و خیانت و دورویی ها کرد و بر خلاف جریان رود خانه ی دلم با من دم از ناسازگاری زد ..اما باعث شد که به انسان هایی غیر از ادم ها بنگرم ..هرچند سخت بود و خواهد شد اما ..این نیز بگذرد.. و حالا ترانه ایی تازه نفس که به رغم حس غزل متولد شد و اولین روز میلادش را مصادف با تولد خورشید می دانم .. هنوزم ... هنوز دل تنگیا دارم برا ی دیدن چشمات برای وقت جون دادن ، واسه خندوندن غمهات هنوز دلواپسی دارم واسه دنیای بی رحمت س. گوهری (روزهایی که سرمایش دست هایم را گرفت ) این بار سپید گونه ای سفید به یاد هر آنچه که ۱۰ سالگی ام را می تراود .. کجا می دوانیم ..! وقتی من در تو جای دارم .. وقتی چشمهایم توست وقتی ذکر تو دائم با من است وقنی نگاهت در تعقیب گناه من مانده است .. کجا می دوانیم ..!؟ چرا حذف می کنی حقیقتی را که زندگی تو را پنهان می کند؟ ومنی را که ت ک ر ا ر می شوم هر ثانیه سیبی را گاز زده که تازه مانده است ..داغ داغ .. دستان من جوهری ندارد که بترواشد ..تو را حک کند ..و حذف کند نام تو را از حافظه ی دیداری گرم دستانم .. کجا می دوانیم ..؟!؟! این موسیقی را که لمس لحظه هایم را می کشاند به س و لا سی ها ی **بی دُر** در بازی منطق.. کجا می کشانیم ؟؟ به حاشیه های بی رنگ دیروز ..!؟ یا به حادثه ایی که لالایی هایش تکرار نداشت ..تکرار نبود .. بکشانی یا بدوانی ام .. من در توام .. عطر من خالیست روی لبه ی تیز دندانهایت .. س. گوهری هبجان حرفهایی نشنیده از زبان هیچ کسی ... حرفهای من به تو بدون هیچ چشم داشتی و .. . گریه هایی که پشت سیاهی ِ چشمام پنهون می شد .. حسی بدون سوء تفاهم ..بدون دروغ ..بدون گناه .. بدون من ..بدون تو ..درونم و می سوزوند .. روزهاست که رفتی ..نمی دونم کجایی .. اما می فهمم حسی رو که توی سیتم سنگینی می کنه .. هنوز هم چگونه هستی ها روی عقربه ی ۷ می لرزد..هرچند نیستی.. ۹/ آذر و تک بیتی که تنها ماند.. می شوم رسوای چشمانت بیاو راز داری کن میان این همه حوا چو آدم سازگاری کن خاطراتم را تکان نده ... گرد گیری نکن حوصله ام را این روزها تحمل جابه جایی خاطراتت را از این فاصله ندارم .. امروز اعتقادم را از دست رفته می بینم به دنیایی که مال من نیست مال توهم نیست و ولی این قدر جدی گرفتیم اون و که به همه چیز پشت کردیم .. کم پیدا میشه دلی که تنها یک همدم داره و حرفایی که یک گوش شنوا دارن .. امروز به تو می اندیشم به افکارت به دلی که دادی و زندگیت را چه راحت باخنی برای ۴۳ سالی که از دست رفته بود .. برای دلی که ۲۵ سال شکست و تو ارزان فروختی آن را .. به تو می اندیشم که هستی و بودت فقط برای جبر عقل است نه اختیار دل .. روز میلادت نزدیکه .. من هم مثل همه ی اونایی که طعم خوشبختی رو چشیدن این روز و بهت تبریک می گم .. اما تا حالا فکر کردی چرا؟؟ همه ی کودکیم و از دست دادم / تو همه ی جوونیت / من فقط تو رو از دست دادم / تو خیلی ها رو از دست دادی/من چرا هام و ازدست دادم /تو چه کنم ها رو.. ** با این وجود هنوز هم به تو فکر می کنم ..به پایی که رفت ..به دلی که ادعای عشق می کرد.. شاعری کردم ..اما شاعر نشدم .. پا به نوشتن کردم اما دستم نویسنده ی خوبی نشد.. دل دادم اما دلداده ی خوبی نشدم .. قسم خوردم برای ماندنت اما بد قول شدم .. سخت نیست شاهد رفتن کسی باشی که دیگر تناسبی با تو ندارد. به خدا می سپارم دلت را امیدوارم جایش هنوز خالی باشد! چقدر دوست داشتم .. چقدر عاشق آسمون چشمای سرمه ایت بودم .. چقدر دلم .. بی تو .. بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
با دت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
واسه غم که میشه سهمم/واسه غم که میشه سهمت
نگو سخته نگو دوره/بگو رؤیامو پس میدی
بازم دیوونگیهامو/میذاری پای تقدیرم
باید مرد از غمت اما/ نمیمیرم نمیمیرم
راستی این روزها ..حالت چه طور است؟!
برچسبها: هنوزم 2
واسه اون لحظه که رفتی و شد دریای غم سهمت
نگو رویای من پوچه نگو صبرت رو کم دارم
نگو یک باور طوفان نگو یک مشت غم دارم
بگو طوفان نمیشی و به احساسم نفس میدی
به جز آرامش دستات بهم رویات و پس میدی
بهم تکیه بده بازم دلم کوهی پر از گنجه
واسه دلتنگیات بی شک یه جایی خالی از رنجه
ببین دلواپسی هام و پر از بغض ترک خوردست
پر از حرفای تکراری ، پر از زخم نمک خوردست
کجای ماجرا مُردم که تو مرگ من و دیدی
از این احساسِ سر در گم ، از این افسوس ترسیدی
دارم دیونگی هام و میذارم پای تقدیرم
تو از دست دلم میری منم از دست تو میرم !!
برچسبها: هنوزم
![]()
![]()
س.گوهری
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
| www . night Skin . ir |



